بازی تو حیاط
سلام سلام
خوبین دوستای گلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز هوا خیلی خیلی خوب بود
با عسلی رفتیم حیاط تا دخمل مامان بتونه بازی کنه
و هواش یکم عوض بشه
الهی که من دورش بگردم الهی که من فداش بشم![]()
نمی دونین که وقتی رفت حیاط چه ذوقی میکرد![]()
آخه خیلی کم پیش میاد که تو این فصل عسل تو حیاط بازی کنه
ولی تابستونا هر روز میریم پارک و
شب تو حیاط بازی میکنه.
خلاصه این فندق مامان رفت حیاط و کلی بالا پایین پرید.![]()
تازه عسل از مگس میترسید و به مگس میگفت گوزن.![]()
خدایی اینا چه ربطی به هم دارن نمیدونم.
بعدشم رفت گشت و گشت یه سوسک مرده پیدا کرد
از تو حیاط سنگ بر میداشت و مینداخت پیش سوسکه و میگفت مامان الان کار میکنه
بعدش بی خیال سوسکه شد وبا هم توپ بازی کردیم![]()
تا بابا از سر کار اومد.
خلاصه که خیلی خیلی خوش گذشت بهمون.
هنوز هم از تمام کارهای دنیا دل بستن به دلت بیشتر به دلم می چسبد![]()
بای دوستای گلم![]()


بازی تو حیاط
